-
به پایان رسیدیم امّا نکردیم آغاز؛ فرو ریخت پرها، نکردیم پرواز
چهارشنبه 8 آبان 1392 17:47
از یاد میبریم غزلها و فال را تفسیر ِ هر تفال ِ تحویل ِ سال را از حال ِ ما مپرس که از یاد بردهایم ما هم جواب و پاسخ و حتّی سوال را از حال ِ ما مپرس و تنها نگاه کن پرواز ِ هر پرندهی بی پرّ و بال را؛ افتادگان ز چشم ِ تو، تصریف میکنند : بی بال، پر گشودن و فعل ِ محال را ما سنگهایِ بیهده بر سینه میزدیم وقتی زمین رقم...
-
سالروزِ تولّدت مبارک؛ مرد ِ ساختمان ِ دانشکدهی ادبیات؛ مرد ِ طبقهیِ چهارم؛ کلاس ِ 441.
سهشنبه 23 مهر 1392 02:12
شاید تنها باید امروز از راه میرسید تا تادیب ِدر گفتار را رها کنی و دو دستی و سفت بچسبی به تعجیل ِ در نوشتار. اما نمیدانی که تعجیلت به تاخیر میفتد وقتی فیل ِ خاطراتت با از راه رسیدن ِ امروز یاد ِ هندوستان میکند، به تاخیر میفتد وقتی بفهمی روزها با خودت بیهوده کلنجار رفتهای، به تاخیر میفتد وقتی بفهمی هنوز نتوانستهای...
-
ما بی حضور ِ تو نیز/ پشت ِ چراغهای راهنما/ نام ِ گلها و پرندگان را /از یاد میبریم و پیر میشویم.
سهشنبه 26 شهریور 1392 02:28
آ هستهتر بیا؛ یواش ... یواش. آ رامتر بیا؛ بمان - نرو کسی، پشت ِ این چراغهای قرمز ایستاده تا کسی، فقط - شبیه ِ تو - بیایدامّــا که هیچ کس، هیچ مسافری و عابری شبیه ِ تو .... نبود.... نیست... بگوکدام راه ِ دور یا قریب را، دویاره طی کنیم تا فقط خیال خیـــــال کنیم، تو عبور کردهای ازین مسیر و این، رد ّ ِ پا های توست بر...
-
بیا ساقی از من، مرا دور کن...
یکشنبه 10 شهریور 1392 16:07
یک جام تهی ماندهست از بادهی حمرایت بشکن تو خمار آخر، با لعل ِ شکرخایت سرّیست به پنهانت، در عبهر ِ فتّانت از آینه پرسیدیم، حل گشت معمّایت ما هم ز غریقانت، در آبی ِ چشمانت سغراق ِ دگر ده بر مستسقی ِ دریایت قطّاع ِ دل و جانی، مجنون ِ بیابانی ما بادیهپیمایت، تو در پی ِ لیلایت * تسخر بزنی بر ما، مضمر نشویم...امّا ......
-
میخواهم خوب باشم، میخواهم تو باشم
سهشنبه 5 شهریور 1392 00:58
هرلحظه گرفتار و پریشان ِ تو باشیم لیلا که نه، مجنون ِ بیابان ِ تو باشیم با باد به دنبال ِ تو بودیم که شاید... در دورترین نقطه ز هجران ِ تو باشیم از سلسلهی زلف ِ بتان دست بشستیم ما تا به ابد، بی سر و سامان ِ تو باشیم پیمانهی میخانه شکستیم که منبعد پیمانهشکن بر سر ِ پیمان ِ تو باشیم طوفان ِ بلا آید و زلزال بخوانیم...
-
به زیر ِ بار ِ جفا چون تو بردباری نیست...
شنبه 2 شهریور 1392 00:50
آقا، شراب ِ کهنه ز میخانه میبری از خون ِ ما به کاسه و پیمانه میبری دیوارهایِ شهر هراسان و بیمناک وقتی رقیب را به نهانخانه میبری باشد، چراغ ِ خانه به مسجد روا نبود امّا چرا به خانهی بیگانه میبری هرشب به گیسوان ِ کسی شانه میزنی هم هوش ِ ما و هوش ز هر شانه میبری دل بردهای و از پی ِ جان وعده میدهی ویرانهای ز...
-
هم امید ِ لطف و هم بیم ِ ستم دادی مرا...
چهارشنبه 9 مرداد 1392 10:37
بگو بر گردن آویزیم حبل من مسدها را که دیگر باره گم کردیم ما راه ِ لحدها را اسیر ِ موج و طوفان ِ نگاهت میشدیم امّا تو رهگمکرده خواندی این اسیر ِ جذر و مدها را کسی اسباب ِ رفتن را مهیا میکند دیگر کسی میگیرد امشب دستهای نابلدها را... قطار ِ رفته را هرگز امیدی نیست برگردد شما هم دوره خواهیکرد، هرشب، " میرسد...
-
بر در و بام ِ دل نگر، جمله نشان ی پای ِ تو ست/بر در و بام ِ مردمان دوش چرا دویدهای؟
سهشنبه 8 مرداد 1392 06:46
فتوای ِ تازه میدهیم، مِی حرام نیست امّا دهان به باده و می تشنهکام نیست وقتی خیال و خواب ِ تو بر ما حلال بود... دیگر کسی پیاله و خم را غلام نیست لاجرعه ما خیال ِ تو را سر کشیدهایم بدمست میشویم هرآنجا که جام نیست در پیچ و تاب ِ زلف ِ تو سرگشتهایم ما چونان شکار ِ خسته که در بند ِ دام نیست هرشب اسیر ِ شعر و غزل می...
-
امروز
جمعه 28 تیر 1392 06:52
برای بعضیها، بعضی روزها مهمترند، شاید مهمتر از روزهای مهمّ ِ دیگر. یک روز، مثل ِ امروز، مثل ِ دهم ِ رمضان ِ امسال و هر سالی که رفته، هر سالی که شاید بیاید، برایم مهم نیست، برایم دیگرتر است. به این روز دل نبستهام، فقط دلبستگی دارم. پینوشت: مردی در ِ سرای ِ یاری را زد و یارش او را پرسی کیستی؟ گفت :...
-
شعری که در دهانِ من افتاد، این نبود
پنجشنبه 27 تیر 1392 03:08
کجا میرود ناگهــانی بـدون ِ عللها به آن جای دوری که نزدیک ِ آن لامحلها چنان کوهها ساکن و ساکت و برقرارست ولی بیستون بیقرارست بین ِ جبلها ببین! یک نفر قهرمان ِ خودش بود و خوش بود ولیکن شکستش تو دادی درون ِ جدلها خودش را نهان میکند پشت ِ هر مصرعی تا... نهان باشد از طعنهها، طعمهها و حیلها نخواندی کسی را شبی در...
-
وقتی از یک متن ِ طولانی، - فقط - همین دو خطّش را - اینجا - میتوانی بنویسی.
چهارشنبه 26 تیر 1392 06:07
زندگی کردن چیزی نیست که بخواهی تحملّش کنی زندگی کردن یک نعمت است. زندگی کردن، زندگی را یاد گرفتن، آزموده شدن، تجربه کردن، موهبتاند. پینوشت 2!: دکتر شفیعی میگفت: "ببین دلت چی میگه همون کارو بکن، من بد ندیدم." راستشو بخوای، منم تا حالا ازش بد ندیدم.
-
آشفته حال را نبود معتبر سخن
جمعه 10 خرداد 1392 02:56
چند یعقوب ِ دل آشفته به کنعان داریم...* عنوان طبعن از سعدی ست، * : مولوی
-
ده
یکشنبه 5 خرداد 1392 22:06
در شیوههای چشم و نگاهت حریقها ست در آبیانِ چشم تو خیل ِ غریقها ست نظّاره بر لبان تو خود عین ِ مستی است نظّاره بر پیاله و جام و رحیقها ست نمرود ِ شهر، در سرت آخر چه حیلهای ست؟ وقتی هراس ِ ما، همه از منجنیقها ست خود را به قتلگاه ِ تو آوردهایم و آه دلهایمان به زیر ِ چکاچاک تیغها ست لبخند سرخ بر تو زند زخم ِ...
-
چشمت به غمزه مارا خون خورد و می پسندی...
چهارشنبه 1 خرداد 1392 00:21
از یک نگاه ِ مبهم ِ آیینهدارها دل هم شکست می خورد در این قمارها با دست زیر چانه تو را آه می کشیم* می گیرد آه دامنِ آیینه دارها بر دور باطلیم و گم کرده ایم ما خود را میان ِ مرز بینِ یمین و یسارها پاییزها... نه! ما به تسلسل رسیدهایم** از گردش ِ همارهی بر این مدارها دیگر ز جام و باده که پرهیز میکنیم هستیم همپیالهی...
-
رستاخیز ِ کلمات
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 21:44
و متاسفانه یا خوشبختانه فروغ می خواند که : "و زخمهای من همه از عشق است از عشق، عشق، عشق..." با خودم می گویم و "دردهای من همه از فُرم است از فُرم از فُرم از فُرم..." و هی توی ذهن کلنجار می روم با همهی لغات . پی نوشت * :عنوان، نامِ آخرین کتاب ِ دکتر شفیعی ِ کدکنی ست. پی نوشت ** :شنیدن ِ صدای گیرای...
-
هشت
شنبه 7 اردیبهشت 1392 00:23
گفتم بگردان بادهای، کز میگساران میشوی بر جام ِ می، غم دیدهام، ازغمگساران می شوی آیم شبی در کویِ تو، رو مینهم من سوی ِ تو بر آسمان چون ماه ِ نو ،بودی ّو پنهان میشوی بیرون زن از آفاقها، از مشرق ِ اشراقها تنها همه چشمی شدند، کی ماه ِ تابان میشوی صد فتنه دارد چشمـها، ما را کُشد آن چشمـها محبوس ِ مژگانت شدم،...
-
روحِ کتاب!
جمعه 23 فروردین 1392 17:12
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA دارم کتابها را تویِ مکان ِ جدیدشان جاسازی میکنم. یکییکی جدایشان کردهام. کتابهایِ هر موضوعی را رویِهم وسط ِ اتاق چیدهام. به شعرها رسیدهام. کم استفادهترها را به دیوار چسباندهام، با دست محکم نگه داشتهام تا بقیه را هم با هر ترفندی که شده تویِ همین طبقه جایشان بدهم....
-
پنچ
شنبه 17 فروردین 1392 23:58
از جادههای رو به تزلزل عبور کن هر شب به ذهنهای پریشان خطور کن ای انعکاسِ آینهها، در نگاههات از احتجاب ِ آینه، بگذر، عبور کن بیرون بیا تو از در ِ میخانه هوشیار در مستی ِ شبانهی بی ما قصور کن محصور مانده در ظُلُماتیم و راه نیست ما را بسان ِ ماه، بیا، غرق ِ نور کن هم سر به زیر و رند، نظرباز و عاشقیم ما را ازین تقابل...
-
چهار
پنجشنبه 24 اسفند 1391 02:39
میبینمت، هر لحظه در رویای حیرانی اضغاث احلام است،خواب است و پریشانی زنجیرها من بستهام هر شب به رویاها میبخشیام؟ ناخوانده میآیند مهمانی ترتیبِ تقویم و شب و روزم به هم خورده است پاییز و آبان میشود اینجا به آسانی امشب پلنگ وحشیام عزم قمر کردَست میتازد او بر آسمان، بر قرص ِ نورانی، میپیچد او برخود، نمیداند کجا...
-
سه
پنجشنبه 17 اسفند 1391 02:34
داری طلوع مزمنِ ِ شبـوار میشوی شاید غروبِ جمعهی تبدار میشوی تعبیر ِ عاشقانهی عطّار بودیّ و... معشوق ِ نادیدهی اشعار میشوی امشب پلنگها به شکار ِتو آمدند مثل ِ غزال ِ خسته گرفتار میشوی؟ هستیّ و باز راه به جایی نبردهام وقتی به جای پنجره دیوار می شوی اینجا گسل به واژه نشستست و باز هم، پسلرزههای مبهم آوار...
-
عاشقی باید قسمت ِ آدم بشه
یکشنبه 22 بهمن 1391 02:27
همیشه به این فکر می کنم که یکی از لذت های تئاتردیدن این است که روی زمین بنشینی . درست توی دل ِ بازیگر. این طور کلهی هیچ ادمی جلوی چشم هایت وول نمی خورد و تمرکزت را به هم نمیزند. در این زمینهها ادم ِ مبادی ِ آدابی نیستم. هر جا راحتتر و دلچسبتر باشد جلوس میکنم. نمی توانم مثل ِ ادمهای فرهیخته یا حتی به...
-
شما از Excel چه استفاده ای می کنید؟
یکشنبه 1 بهمن 1391 02:31
چندین ساعت است(بود) که نشستهام و این جانور ِ بی جان ! را روی ِ پا گذاشته ام و می خوانم و می نویسم. پدر اصرار دارد که من خسته شده ام و مشکوک است به این که آخر این چه کاریست که من بعد از این همه ساعت هنوز خسته اش! نشده ام. کمی خسته ام تنها به خاطر این از همین مدل نشستن! ولی یک خوشحالی ِ محسوسی درون و بیرون ِ من...
-
با نام خدا
پنجشنبه 28 دی 1391 19:14
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA " سرودن ِ شعردر حکم ِ بیان ِ بیمحابای احساسات و عواطف نیست، بلکه گریز ِاز احساسات و عواطف است، شعر بیان ِ شخصیت ِ شاعر نیست، بلکه گریزِ از آن شخصیت است... شاعر در پی ِ ابراز ِ شخصیتش نیست، بلکه واسطه ی هنری خاصی دارد؛ صرفن واسطهی هنری و نه شخصیت، که تاثّرات ذهنی و...