نهـــــــــان

سایه‌ی خویش هم، نهـــــــــان خواهم...

نهـــــــــان

سایه‌ی خویش هم، نهـــــــــان خواهم...

رستاخیز ِ کلمات

و متاسفانه یا خوشبختانه فروغ می خواند که : "و زخم‌های من همه از عشق است از عشق، عشق، عشق..."

با خودم می گویم و "دردهای من همه از فُرم است از فُرم از فُرم از فُرم..."

 و هی توی ذهن کلنجار می روم با همه‌ی لغات .

 

پی نوشت *:عنوان، نامِ آخرین کتاب ِ دکتر شفیعی ِ کدکنی ست.

پی نوشت **:شنیدن ِ صدای گیرای فروغ و خواندن ِ جملاتی که کلمه ها و ترکیب های تازه ای هستند که آوایشان آشنا و معنایشان... - آخ از معنا... از فُرم... – یادآور ِ صدای دلنشین ِ استاد است، همه از مهربانی‌های "ع"، "س"و "ح"ی نازنین است.

پینوشت ***: صدای گیرا، آوای آشنا، صدای دلنشین،... رستخیز ِ کلمات چه می‌شود؟!کلنجار با لغات ادامه دارد...

پی نوشت **** :متاسفانه بودنش فقط به همین دلیل می تواند باشد که دیگر نمی‌توانم با هیچ نگاه ِ دیگری این کلمات ِ معجزه‌وار ِ فروغ را بخوانم.

 

هشت

گفتم بگردان باده‌ای، کز می‌گساران می‌شوی

بر جام ِ می، غم دیده‌ام، ازغمگساران می شوی


آیم شبی در کویِ تو، رو می‌نهم من سوی ِ تو

بر آسمان چون ماه ِ نو ،بودی ّو پنهان می‌شوی


بیرون زن از آفاق‌ها، از مشرق ِ اشراق‌ها

تن‌ها همه چشمی شدند، کی ماه ِ تابان می‌شوی


صد فتنه‌ دارد چشمـها، ما را کُشد آن چشمـها

محبوس ِ مژگانت شدم، دربان ِ زندان می‌شوی


ای قامتت تن پوش ِما، همسایه با آغوش ِ ما

یک دم بگیران هوش ِما، از هوشیاران می شوی


ای تشنگان سیراب ِ تو، ما را سراب‌ست آبِ تو

بر ما عطش‌ها می‌رود، دریای ِجوشان می‌شوی


از جذر و مد ِ بحرها، آواره‌ام در شـهرها

راهی به آهی می‌زنم، یک شهر ِ ویران می‌شوی


ای پّر ِ ما ای بال ِ ما، ای تو شب ِسیّال ِ ما

پروانه‌ای شو مثل ِ ما، شمعی پشیمان می‌شوی


از ما مپرس احوال ِ ما، یا، لا تقل از قال ِ ما

بد آمدست این فال ِ ما، گویی گریزان می‌شوی



آه از دل ِ رسوای ما، از شعر ِ بی پروای ما

تو می روی ای وایِ ما، از رهسپاران می شوی...