نهـــــــــان

سایه‌ی خویش هم، نهـــــــــان خواهم...

نهـــــــــان

سایه‌ی خویش هم، نهـــــــــان خواهم...

نقش ِکاشیای نقاشی شدی ...


یه جاهایی واسه خودم نوشته‌بودم دوره زمونه‌ای شده که به جای دستم به قلم نمی‌ره باید بگم دستم به کیبورد نمی‌ره، خطّم وقتی خرچنگ‌قورباقه می‌شه که نصفش رو با بی‌نازنین نوشته‌باشم و نصف ِ دیگه رو fh Hvdhg !
حالا دستم به قلم نرفت به قلمو رفت...



پی‌نوشت: عنوان از عبدالجبار کاکایی:

نقش ِکاشیای نقاشی شدی

سنگ ِمسجدای بی نام ونشون...

عطر ِسجاده‌ی نخ‌نمای من

شمع ِسقاخونه‌های این و اون...
بعدنوشت: پست ِ قبلی رو پاک کردم،اینجا هم همینا رو گذاشتم بمونه که به قول ِ نظامی کم گفته باشم هرچند گزیده نگفتم:-)

فُر می! :-l

پاک کردم!
 چون حتّی اگه حسّشم نباشه ولی تکرار ِ من شادم شادم با لحن ِ داریوش رفیعی! می‌تونه بهتر باشه، همین:-)