نهـــــــــان

سایه‌ی خویش هم، نهـــــــــان خواهم...

نهـــــــــان

سایه‌ی خویش هم، نهـــــــــان خواهم...

دنیا خیلی کوچک است، دنیا خیلی خیلی کوچک است.


یه لحظه به خودم اومدم دیدم دارم به دیوار و گلای رز اونور حال با یه حال مظلومانه‌ای می‌گم: گشنمه خیلی!

قدیمی

این تجربه‌ی زنانه از فوتبال، زنانگی فوتبال، زیبایی فوتبال، صدای برخورد توپ و استوک از فاصله‌ی چند متری شنیده می‌شود. از باشگاه ورزشی که کج می‌کنی به سمت زمین چمن مصنوعی نزدیک خانه. اوقات تنهایی گه‌گاه قدمی می‌زنی، در تنهایی به سبزی چمن به خطوط زرد و آبی به دروازه های متعدد به آفتاب گاه و بیگاه پشت ابر خیره می‌شوی. کتاب می‌خوانی، عابری ممکن است به تو سلام مهربانانه ای کند. شبی دو دختر نوجوان در زیر نور ماه و نورافکن تمرین پنالتی می‌کردند. تو اما حتی از فاصله‌ی دور نیمکت کنار زمین تا محوطه هم جرئتش را نداشتی که خیره شوی به زیبایی ِ در حال وقوع. از آشکار شدن حسرت توی چشم‌هایت هم حتی ترسیده بودی.
اکنون در کمترین فاصله‌‌ات با یک ورزشکار حرفه‌ای ایستاده‌ای. بازی به پایان رسیده است، از آن سمت زمین با لباس نیمکت‌نشینی‌اش می‌دود به سمت جوان ایستاده شانه‌ به شانه‌ات. در یک قدمی تو. ما بودیم قطعن می‌زدیم قدش.
هر کس جایی ولو می‌شود. رفتار بازندگی‌ست. کرختی و تلخی شکست است دیگر. اما بعد حلقه‌ای تشکیل می‌دهند. تماشاچی‌ها تشویق می‌کنند. به اندازه‌ی دو خط طولی زمین تماشاچی استفاده است. صدای تشویق حقیقت دارد. صدای تشویق درست از ارتعاش مولکول‌های همین چند مترفاصله در گوش تو رسوخ کرده‌است و این حقیقتی باورنکردنی ست.
صحنه های تلویزیونی دست دادن یا زدن قدش ِ بازکنان تیمت، مربی محبوبت با طرفداران غرقه در هیجان از پس ذهنت عبور می‌کنند.
بازی تمام می‌شود و تو فکر می‌کنی بعد از تجربه‌ی امجدیه‌ی خالی و یک دروازه‌بان خیالی و دونده‌ای تمرینی، بازی دختران نوجوان ِ یک لیگ محلی اولین تجربه‌ی تو بوده‌است.
نورافکن زمین را روشن کرده‌است، نورافکن زمین را خیلی روشن کرده‌است. از ماه خبری نیست و روزهای طولانی و روزهای خیلی طولانی زیر بارش باران خیس‌نکننده‌ی ریز شمالی تو را با صدای موسیقی هیپ‌هاپ و بازی دوستانه‌ی فراجنسیتی ِ ترکیبی تنها می‌گذارند.
در راه خانه هنوز صدای برخورد توپ و فریاد شنیده می‌شود.