نهـــــــــان

سایه‌ی خویش هم، نهـــــــــان خواهم...

نهـــــــــان

سایه‌ی خویش هم، نهـــــــــان خواهم...

آبان2


رعد آمد و قرص ِ ماه پنهان شده است

دنیای ِ پلنگ مثل ِ زندان شده است

اینبار ببین پلنگ در دوری ِ ماه؛

هم عاشق و هم اسیر ِ باران شده است


---


باران ز ِ خودش چرا گریزان شده است

از آمدنش ببین پشیمان شده است

انگار شنیده، مرد، می‌گفته به او:

یادآور ِ میله‌های زندان شده است


---


یادش بود، تیرماه، باران‌آمده‌بود

مردی رفته‌بود ُ او، به، ایوان‌آمده‌بود

یک لحظه نشست، بعد آرام گریست

از کوچه، صدای ِ تیرباران‌آمده‌بود

آبان

می‌آید و با باد غرلخوان شده‌است

شبگرد ِ غریب ِ کوچه‌هامان شده‌است

اینبار کسی به در، نه! به شیشه زده‌ست

باران! به حیاط ِ خانه مهمان شده‌است

به پایان رسیدیم امّا نکردیم آغاز؛ فرو ریخت پرها، نکردیم پرواز

 

از یاد می‌بریم غزل‌ها و فال را

تفسیر ِ هر تفال ِ تحویل ِ سال را

 

از حال ِ ما مپرس که از یاد برده‌ایم

ما هم جواب و پاسخ و حتّی سوال را

 

از حال ِ ما مپرس و تنها نگاه کن

پرواز ِ هر پرنده‌ی بی پرّ و بال را؛

 

افتادگان ز چشم ِ تو، تصریف می‌کنند:

بی بال، پر گشودن و فعل ِ محال را

 

ما سنگ‌هایِ بیهده بر سینه می‌زدیم

وقتی زمین رقم زده این انفصال را:

 

پاییز در هجوم ِ نجومی به حمله‌ای1

تعبیر کرد فال ِ پر از احتمال را

 

 

پی‌نوشت :1زان پیشتر که خیل ِ سیه‌پوش ِ ابرها/ آگه کنند لشکر ِ انبوه ِ زاغ را/ پاییز/ در هجوم ِ نجومی/ به حمله‌ای/ تعبیر کرد خواب ِ پریشان ِ باغ را. دکتر شفیعی کدکنی؛ شماره‌ی 92- بخارا

پی‌نوشت :2آیینه‌ها دچار ِ فراموشی‌اند/ و نام ِ تو / ورد ِ زبان ِ کوچه‌یِ خاموشی./ امشب تکلیف ِ پنجره/ بی چشم‌های ِ باز ِ تو روشن نیــست! قیصر امین پور

چه قدر سخت است نوشتن ِ واژه‌یِ مرحوم پیش از نام‌هایی که مدّت‌ها ست زندگی‌شان کرده‌ای. نوشته نشدن ِ این واژه‌ها شاید بهتر باشد. باید آدم‌هایِ بزرگ و دوست داشتنی ِزندگی‌مان، لااقل میان ِ سطرها و واژه‌ها زنده بمانند.

آن روزها که در باغ ِ واژه‌های قیصر نبودم، 9ام ِ آبان ِ 86، خانوم ِ جیم، معلّم ِ نازنین ِ حسابان با چشم‌های قرمز ِ پف کرده وارد ِ کلاس شد، نشست و از ما به خاطر ِ حال ِ نامساعدش عذرخواهی کرد؛درست یادم نمی آید که چه ها گفت امّا بعد از مدتی بلند شد؛ پای ِ تخته نوشت: "صفایی ندارد ارسطو شدن/ خوشا پر گشودن پرستو شدن" کمی پایین تر و چپ تر هم نوشت: " قیصر امین‌پور." بعدها، نمی دانم شاید هم اصلن همان روز بود که از خاطرات ِ همین تک بیت و کلاس و درس ِ دکتر امین‌پور برایمان گفت

پی‌نوشت3: امّا/ حتّی سواد ِ هر غباری نیز/ در چشم ِ من دیگر/ معنای دیدار ِ سواری نیست./ این چشم‌ها/ از من دلیل ِ تازه می‌خواهند. قیصر ِامین‌پور؛ گل‌ها همه آفتابگردانند

پی‌نوشت4: چه بی‌تابانه می‌خواهمت ای دوریت آزمونِ تلخ ِ زنده به گوری/چه بی‌تابانه تو را طلب می‌کنم/بر پشتِ سمندی/گویی/ نوزین/ که قرارش نیست./ وفاصله/ تجربه‌یی بیهوده است./ بوی پیرهنت،/ اینجا/  و اکنون. -/ کوه‌ها در فاصله/سردند./ دست/ در کوچه و بستر/ حضورِ مانوس ِ دست ِتو را می‌جوید،/ وبه راه اندیشیدن/ یاس را رج می‌زند./ بی نجوایِ انگشتانت/ فقط.-/ و جهان از هر سلامی خالی است.  احمد شاملو؛ دشنه در دیس

پی‌نوشت5: سخت است آدم‌برفی/ سخت است/ روشنایی ِ روز را دوست داری/ دل دل می‌کنی نکند بیاید /محمّد شمس ِ لنگرودی؛ می‌میرم به جرم ِ آنکه هنوز زنده بودم

پی‌نوشت6: عنوان از دکتر شفیعی کدکنی ست. به پایان رسیدیم امّا نکردیم آغاز/ فرو ریخت پرها نکردیم پرواز/ ببخشای ای روشن ِعشق بر ما ببخشای!/ ببخشای اگر صبح را مابه مهمانی ِکوچه دعوت نکردیم/ ببخشای اگر روی ِ پیراهن ِما نشان ِعبور ِسحر نیست/ ببخشای ما را اگر از حضور ِفلق روی ِفرق ِصنوبر خبر نیست/ نسیمی گیاه ِسحرگاه را در کمندی فکنده‌ست و تا دشت بیداریش می‌کشاند/ و ما کمتر ازآن نسیمیم/ در آن سوی ِدیوار ِبیمیم/ ببخشای ای روشن ِعشق بر ما ببخشای/ به پایان رسیدیم امّا نکردیم آغاز/ فرو ریخت پرها نکردیم پرواز