ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 |
رعد آمد و قرص ِ ماه پنهان شده است
دنیای ِ پلنگ مثل ِ زندان شده است
اینبار ببین پلنگ در دوری ِ ماه؛
هم عاشق و هم اسیر ِ باران شده است
---
باران ز ِ خودش چرا گریزان شده است
از آمدنش ببین پشیمان شده است
انگار شنیده، مرد، میگفته به او:
یادآور ِ میلههای زندان شده است
---
یادش بود، تیرماه، بارانآمدهبود
مردی رفتهبود ُ او، به، ایوانآمدهبود
یک لحظه نشست، بعد آرام گریست
از کوچه، صدای ِ تیربارانآمدهبود
وفـــــــاداری ...
یک کار خود آگاهانه نیست
اگر کسی را واقعا دوست داشته باشی ،
خود به خود به او وفـــــــادار می مانی ...
دومیش عالی بود
مرسی...