ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 |
در آبیانِ چشم تو خیل ِ غریقها ست
نظّاره بر لبان تو خود عین ِ مستی است
نظّاره بر پیاله و جام و رحیقها ست
نمرود ِ شهر، در سرت آخر چه حیلهای ست؟
وقتی هراس ِ ما، همه از منجنیقها ست
خود را به قتلگاه ِ تو آوردهایم و آه
دلهایمان به زیر ِ چکاچاک تیغها ست
لبخند سرخ بر تو زند زخم ِ کاریات...
این جنگهای لفظی ِ بین ِ عشیقها ست
اینک عقار ِ احمر ِ ما را تو نوش کن؛
یک جرعه ماند باقی و از تو دریغها ست...
*
گم میشوی دوباره در آن لامکان ِ دور
امشب دعا به سوی ِ تمامِ طریقها ست...
از یک نگاه ِ مبهم ِ آیینهدارها
دل هم شکست می خورد در این قمارها
با دست زیر چانه تو را آه می کشیم*
می گیرد آه دامنِ آیینه دارها
بر دور باطلیم و گم کرده ایم ما
خود را میان ِ مرز بینِ یمین و یسارها
پاییزها... نه! ما به تسلسل رسیدهایم**
از گردش ِ همارهی بر این مدارها
دیگر ز جام و باده که پرهیز میکنیم
هستیم همپیالهی با غمگسارها
حلّاج نیستیــم و باور کنید که،
مارا زمانه بــرد به بالای دارها...
*تا کی ورق ورق کنم این سر رسید را/چون کودکی رسیدن ِ سال ِ جدید را
با دست زیر ِ چانه تو را آه میکشم/چون غنچهای که آخر ِ اسفند... عید را (علیرضا بدیع)
** پاییزها به دور و تسلسل رسیده اند
از باغ های سبزِ شکوفا سخن مگو (حسین منزوی)