ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 |
دو دختر زیبا چند میز جلوتر، یک، دو، سه، چهار، پنج میز جلوتر در این آرامیِ کتابخانه چنان میخندند، چنان میخندند که فقط با اشاره و حالت سوالی دست میتوانند طوری به هم بفهمانند که چرا پس این خندهی لعنتی قطع نمیشود و پخ دوباره صدای خنده میپیچد.
آه، میتوانم جان بدهم برای یکبار دیگر اینطور خندیدن، طوری که گوشهایمان قرمز شود، اشک از چشمهایمان بیاید و با اشاره به هم بگوییم فقط جمع کن، جمع کن که بیرون بزنیم.
هوا هوای کتاب ِ دزدی ست، در کافههای فراموشی، در پسزمینهای از ملقمهی استنشاق آلودگی و دود سیگار، در ظهرهای آفتابی ِکمرنگ همراه با وزشهای استخوانسوز نیمروزی.
به یادم بیاور آقای رئیس که چهطور برق آفتاب ِ بیجان ِ اسفندی چشمم را میزند، به یادم بیاور که چهطور وزش بادهای موسمی از پا درم نمیآورد، که چهطور شعر قیصر بر پیکرهای از دیوارِ ناکجا، تا کجا میتوانست دیوانهام کند.