ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 |
در دستهایت دستهای دیگری بودهاست
آغوشِ تو همساقه با نیلوفری بودهاست
بیراهههایِ موجگون بر رود و بر مرداب
چون جای ِ آغوش کسی در بستری بودهاست
مرداب بودن کار صعبی نیست وقتی که
همخوابهات نیلوفر افسونگری بودهاست
***
از ذهن پرتشویش دریاها بپرهیزید
در ذهن دریاها، زن ِ خوشباوری بودهاست
امّا شتک بر صورت ِ زن میزند دریا
در هر سرانگشتی ز موجش خنجری بودهاست
دریای ِ وحشی از سفر برگشتهاست آرام
اینبار در دستان ِ سردش پیکری بودهاست
دیگر نمیخواهد مرا دریای ِ خویشآزار...
شاید به دنبال زن ِ شاعرتری بودهاست
پینوشت:
کارش به طغیان می کشد رودی که یک سد، راه وصالش را به دریا بسته باشد/
اما اگر دریا نخواهد رود خود را... اما اگر رود از دویدن خسته باشد... (رویا باقری)