ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 |
برای بعضیها، بعضی روزها مهمترند، شاید مهمتر از روزهای مهمّ ِ دیگر. یک روز، مثل ِ امروز، مثل ِ دهم ِ رمضان ِ امسال و هر سالی که رفته، هر سالی که شاید بیاید، برایم مهم نیست، برایم دیگرتر است. به این روز دل نبستهام، فقط دلبستگی دارم.
پینوشت: مردی در ِ سرای ِ یاری را زد و یارش او را پرسی کیستی؟ گفت: "من". گفت" برو، اینجا جای تو نیست. و آن دوست رفت و سالی دیگر بازگشت. وقتی در زد و بانگ ِ یار راشنید که پرسید کیست، گفت: "تو".
از داستان های مثنویست که البته طبعن با این جملات ِ شسته رفته در پانویس ِغزلیّات نگاشته شده.
به آن جای دوری که نزدیک ِ آن لامحلها
چنان کوهها ساکن و ساکت و برقرارست
ولی بیستون بیقرارست بین ِ جبلها
ببین! یک نفر قهرمان ِ خودش بود و خوش بود
ولیکن شکستش تو دادی درون ِ جدلها
خودش را نهان میکند پشت ِ هر مصرعی تا...
نهان باشد از طعنهها، طعمهها و حیلها
نخواندی کسی را شبی در میان ِ دعایت
بشعران کسی را شبی در درون ِ غزلها
پینوشت: عنوان از عبدالجبار کاکایی ست.
پینوشت 2!: دکتر شفیعی میگفت: "ببین دلت چی میگه همون کارو بکن، من بد ندیدم." راستشو بخوای، منم تا حالا ازش بد ندیدم.