ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 |
برای بعضیها، بعضی روزها مهمترند، شاید مهمتر از روزهای مهمّ ِ دیگر. یک روز، مثل ِ امروز، مثل ِ دهم ِ رمضان ِ امسال و هر سالی که رفته، هر سالی که شاید بیاید، برایم مهم نیست، برایم دیگرتر است. به این روز دل نبستهام، فقط دلبستگی دارم.
پینوشت: مردی در ِ سرای ِ یاری را زد و یارش او را پرسی کیستی؟ گفت: "من". گفت" برو، اینجا جای تو نیست. و آن دوست رفت و سالی دیگر بازگشت. وقتی در زد و بانگ ِ یار راشنید که پرسید کیست، گفت: "تو".
از داستان های مثنویست که البته طبعن با این جملات ِ شسته رفته در پانویس ِغزلیّات نگاشته شده.