نهـــــــــان

سایه‌ی خویش هم، نهـــــــــان خواهم...

نهـــــــــان

سایه‌ی خویش هم، نهـــــــــان خواهم...

امروز


برای بعضی‌ها، بعضی روزها مهم‌ترند، شاید مهم‌تر از روزهای مهمّ ِ دیگر. یک روز، مثل ِ امروز، مثل ِ دهم ِ رمضان‌ ِ امسال و هر سالی که رفته، هر سالی که شاید بیاید، برایم مهم نیست، برایم دیگرتر است. به این روز دل نبسته‌ام، فقط دلبستگی دارم.



پی‌نوشت‌: مردی در ِ سرای ِ یاری را زد و یارش او را پرسی کیستی؟ گفت: "من". گفت" برو، اینجا جای تو نیست. و آن دوست رفت و سالی دیگر بازگشت. وقتی در زد و بانگ ِ یار راشنید که پرسید کیست، گفت: "تو".

 از داستان های مثنوی‌ست که البته طبعن با این جملات ِ شسته رفته در پانویس‌ ِغزلیّات نگاشته شده.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد