ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 |
صفحهی ویکیپدیای کرگدن را باز میکنم، میخواهم بدانم چقدر حرفهای نوشتهشده براساس مشاهداتم برای دوست ِ حالا دورم نادقیقاند. نوشته بودم این حیوان غیروحشی، و این به خاطر آن بود که در آن محیط تنها جانورانی که با هم نگه داشته شده بودند یک کرگدن به ظاهر بیآزار و یک طاووس نر یا ماده بود، فیلمی برایم فرستاده بود از رژهی آرام کرگدنی در شهر و من دیگر مطمئن شدهبودم که این حیوان حتّی با وجود آن شاخ و آن پیکر زبر و خشن قطعن اهلی هم نباشد، وحشی نمیتواند باشد و اطلاعات ناواضحم از زیست شناسی جانوری در همین نقطه به پایان رسیدهبودند. لابد چیزی دوباره این وسطها وجود دارد که باز این ذهن دستهبندی کننده و صفر و یکی ما را مورد عنایت خود قرار دهد و البته که دیگر مدتهاست جای تعجبی از وجود این همه طیف و اعداد ممیزدار وجود ندارد. پس لابد تو هم گونهای از یکچیزیسانان هستی که از ترکیب گونههای وحشی و اهلی از روزگاران پارینهسنگی تا به امروز مورد دیگرگونی قرار گرفتهای. القصه اینکه صفحهی ویکیپدیای تو را باز میکنم. عکس صفحهی یکی از شبکههایم را به کرگدنی که خودم از فاصلهی چندمتری گرفتهام تغییر دادهام و به دوستی دو شب بعد در جواب اینکه پرسیده بود چرا فکر میکنم باغ وحش محل شاعرانهایست گفته بودم جای روییدن شاخ روی پیشانیام میخارد* و قسمتی که یادم بود را همراه با شعر کاملش را پس از جستوجو در اینترنت برایش فرستاده بودم.
[و من باز هم در باز کردن صفحهی ویکیپدیای تو ماندهام کرگدن.] من خط به خط میخوانم و کلمه به کلمه متعجبتر میشوم. پایان هر جمله یک «من هم کرگدن، من هم» کم دارد. نوشته شده است این جانوران فقط گیاه میخورند. با این حال تا 2.1 تن وزن دارند. دومین جانور سنگین وزن بعد از فیل. فقط تو میدانی که آدم! میتواند گیاه بخورد و فربهتر شود، وگرنه که این روزها همه رژیم لاغری گیاهخواری گرفتهاند!
نوشتهشدهاست کرگدنها حس بویایی و شنوایی خوبی دارند ولی دیدشان ضعیف است. کرگدن تو هم صدایی را در گوشَت زمزمه میکنی؟ تو هم []. تو هم فواصل دور را فواصل خیلی دور را تنها در ذهنت دوره میکنی؟
نوشتهشدهاست کرگدنها با وجود پوست کلفتشان گرفتار کنهها و انگلهای دیگر میشوند. [ولی نگفتهاست چرا دیگر؟]
به خودم که میآیم، میبینم کلمات یک صفحهی ویکیپدیا از یک حیوان را به مثال شعری میخکوبکننده خواندهام. اطلاعات جمع آوری شده این طور پایان مییابند: ولی تنها دشمن کرگدن بالغ، انسان است.[!]
*: این شبها روی پیشانیام
جای روییدنِ شاخ میخارد و
پوستم این شبها زبر و خشن شده است
و تو از شکوه کرگدن شدن چه میدانی؟ (لیلا کردبچه)
جای لب هایت
روی پیشانی من
گرم
باد بزن
خرداد
رفیق تابستان است