نهـــــــــان

سایه‌ی خویش هم، نهـــــــــان خواهم...

نهـــــــــان

سایه‌ی خویش هم، نهـــــــــان خواهم...

آه... Our History


 

هدفون توی گوشم بود، زنگ زده بودم ببینم که چه وقت مصاحبه‌ی نامعلومی را بگیرم بهتر است، چلسی گل دوم را زده بود، لمپارد به یاری ما شتافته بود، استرلینگ همه‌ی تلاشش را کرده بود و در جنگ میان دو دیگری، ما پیروز تمامی میدان‌ها شده‌بودیم.

نشستم روی کاناپه‌ی جلوی تلوزیون، خب من هم منتظر سوت پایان بودم. قهرمان شدیم. رو به تصویر توی قاب گوشی که مشغول رصد کردن سایت‌هایی بود که فرستاده بودم گفتم: قهرمان شدیم، گفت: اا مبارکه! لپ عین را کشیدم، گفتم قهرمان شدیم، مامان را هم، همان جمله را تکرار کردم، نشستم همان جای قبلی، آقا رضا جاودانی! اشکش درآمد. عادل خان را کسی نمی‌داند. مامان متعجب من را نگاه کرد، گویی که می‌خواهد بگوید قهرمان شدیدهاا! رفتم توی اتاق کمی خیره به تقویم روی میز. پرسید خوشحالی؟ گفتم دارم فکر می‌کنم و ادامه دادیم، آخرش هم به نتیجه‌ی خارق العاده‌ای نرسیدیم. با میم چت می‌کردیم و با سین.ر. گفتم خنثی‌م و در پوست خود نمی‌گنجید همان‌طور که هر طرفدار دیگری در پوست خود نمی‌گنجد. می‌دانی آدم توی ذهنش یک‌طور دیگری فکر می‌کند، یک طوری دیگری می‌شود اما.

قهرمان شده‌ایم پسر و من نشسته‌ام در سکوت. قهرمان شده‌ایم پسر و من دارم به این فکر می‌کنم که فکر می‌کردم امروز را کجا باشم. قهرمان شده‌ایم پسر و من حتی نمی‌دانم آدم‌ چه‌طور باید خوشحالی کند. رفتم کادوی دیریافتگان عزیزم را پوشیدم و احساس کردم تنها کاری که در شادمانی تک نفره می‌شود انجام داد همین است. کم‌کم خبرهای شادی‌های بیرون آنفیلدی دارد به ما هم می‌رسد. آه شادی‌های دسته جمعی برای اتفاقی همگانی برای ما هم‌سانان. آه "تاریخ ما" به وقوع پیوست آقای رییس. آه قهرمانی را به اسطوره‌ها تقدیم کرده‌ای. آه منتظریم ببینیم آن جام ِ در انتظار را چه روزی بالای سر می‌بریم. می‌گوید بازی‌های بعدی یکشنبه و پنجشنبه هستند. بالابردن جام در ورزشگاه خانگی و کمی دیر‌تر؟ نمی‌دانیم. رییس گفته است همگان باید بازی با سی‌تی را به تماشا بنشینند. باشد آقای رییس. گفته‌است توی خانه‌ها شادی کنیم. ما از راه‌های دور، از فرسنگ‌های دور، از سرزمین‌های دور...اما باشد آقای رییس. نورهای قرمز رنگ توی عکس‌ها و فیلم‌های مخابره شده دارند می‌درخشند. پنجره را باز می‌گذارم و چیزکی روشن می‌کنم تا شاید امشب را خاطره‌ای شود. اما من همچنان مرد غم‌های تک‌نفره و شادی‌های جمعی باقی می‌مانم. راستی آدمی‌زاد چه کار می‌کند؟ می‌رود ویدیویی را با آه با دنبال‌کننده‌هایش همرسان می‌کند؟ خب لابد می‌کند.

پسِ پشت تمام کلمه‌هایم آه‌هایی خودنمایی می‌کنند. آه پسر آدم باید دلش خوش باشد. آه پسر آدمی‌زاد به امید زنده است. آه پسر همین وسط بازی فهمیدم مکان مهم ِ در انتظارم به تعطیلی نه تا تاریخی مشخص بلکه تا اطلاع ثانوی ادامه خواهد داد. آه پسر مگر همین چند روز پیش تکلیف ناامیدی دیگری را یکسره نکرده بودیم؟ آه پسر عمر امیدهای آدمی‌زاد چرا این‌طور کوتاه می‌شود؟

آه من دلایل نامتناهی دارم برای ناتوانی‌ام در شادی کردن. می‌بینی همیشه تنها قدم بر می‌دارم، درست مثل تو که حالا باید بعد از سی سال تنها قدم بزنی، در سکوت آنفیلد مقدس.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد