ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 |
قلبم را از درون سینهام بیرون میآورم و به تمامی عابران پیاده تعارف میزنم. بفرمایید، بفرمایید قلب تازه، از همانهایی که فقط ادعای سنگ شدن دارند، از همانها که جان به جانشان کنی هنوز زنده میمانند.
میگریزند و دیگر کسی نمیشنود که میگویم باور بفرمایید تنها کمی خستهام، تنها کمی خستهام و بغض امانم نمیدهد.
به سلول انفرادیاش باز میگردانمش و تا ادامهی فردا، حوالی چند ساعت مانده به شب دوباره کوکش میکنم.