آ
هستهتر بیا؛
یواش...
یواش.
آ
رامتر بیا؛
بمان - نرو
کسی،
پشت ِ این چراغهای قرمز ایستاده تا
کسی،
فقط - شبیه ِ تو -
بیایدامّــا که هیچ کس،
هیچ مسافری و عابری شبیه ِ تو ....
نبود....
نیست...
بگوکدام راه ِ دور یا قریب را، دویاره طی کنیم تا فقط خیال
خیـــــال کنیم، تو
عبور کردهای ازین مسیر و این،
رد ّ ِ پا
های توست بر زمین و
آسِمان... آه
آسِمان: نگاه بود.
آ
رامِش ِ نگاههای ِخوب بود آسِمان نگاههای ِبینگاه ِ ساده و صبور
در
روزهایِ دور بود.
روزهایِ دور...
روزهایِ دور.
روزهای ِ اتّفاقهایِ ساده و تصادفی.
روزهای ِ دور ِ خوب!
خدا
حافظ اِی
سالهایِ خوب؛
سالهایِ خوب...
پینوشت1: آسِمان و هرچه آبی ِ دیگر/ اگر چشمان ِ تو نیست/رنگ ِ هدر رفته است./بر بوم ِ روزهای ِ حرام شده/چه رنگها که هدر رفتند /و تو نشدند.عبّاس صفاری/ کبریت ِ خیس
(قضیهیِ آبی و چشم و آسمان و ... در این شعرها، حتمن از همین شعر آب خوردهاست.)
پینوشت 2: نمیدانم، یکجا نوشته بودم: شکست خواهی خورد روزی/ درست پشت ِ همین چراغهای قرمز./ منتظر میمانی/ امّا، یک نفر/ حتّی شبیه به معشوقت را هم نخواهی دید
پینوشت 3: "Salam. Khoobi? Daneshgahi?" / این روزها ساعتها با خودم فکر میکنم برای ِ جواب دادن به این سوال ِ ساده...
پینوشت 4: من به تاریک نوشتن و روشن اندیشیدن ایمان دارم. علی عربی(رمائیل)/ به سمت ِ رودخانهی استوکس
پینوشت 5: عنوان هم از کبریت ِ خیس ِعبّاس صفاری ست.
پینوشت 6: و جهان؛ با صدای تو تسخیر شد. سهیل محمودی/ شهر دیری است که رفتهست به خواب