نهـــــــــان

سایه‌ی خویش هم، نهـــــــــان خواهم...

نهـــــــــان

سایه‌ی خویش هم، نهـــــــــان خواهم...

ده

در شیوه‌های چشم و نگاهت حریق‌ها ست

در آبیانِ چشم تو خیل ِ غریق‌ها ست

 

نظّاره بر لبان تو خود عین ِ مستی است

نظّاره بر پیاله و جام و رحیق‌ها ست

 

نمرود ِ شهر، در سرت آخر چه حیله‌ای ست؟

وقتی هراس ِ ما، همه از منجنیق‌ها ست

 

خود را به قتلگاه ِ تو آورده‌ایم و آه

دلهایمان به زیر ِ چکاچاک تیغ‌ها ست

 

لبخند سرخ بر تو زند زخم ِ کاری‌ات...

این جنگ‌های لفظی ِ بین ِ عشیق‌ها ست

 

اینک عقار ِ احمر ِ ما را تو نوش کن؛

یک جرعه ماند باقی و از تو دریغ‌ها ست...

*

گم می‌شوی دوباره در آن لامکان ِ دور

امشب دعا به سوی ِ تمامِ طریق‌ها ست...

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد