"سرودن ِ شعردر حکم ِ بیان ِ بیمحابای احساسات و عواطف نیست، بلکه گریز ِاز احساسات و عواطف است، شعر بیان ِ شخصیت ِ شاعر نیست، بلکه گریزِ از آن شخصیت است...
شاعر در پی ِ ابراز ِ شخصیتش نیست، بلکه واسطه ی هنری خاصی دارد؛ صرفن واسطهی هنری و نه شخصیت، که تاثّرات ذهنی و تجربیات به شیوههای غریب و غیرِمنتظرهای در آن با یکدیگر ترکیب میشوند، آن تاثّرات ِ ذهنی و تجربیاتی که برای شخص ِ شاعر اهمّیت دارند ممکن است در شعرِ او منعکس نشوند و آن تاثّرات و تجربیاتی که در شعرش اهمّیت مییابند ممکن است در خودِ او یعنی در شخصیتش نقشِ بسیار کماهمّیتی داشتهباشند.”
از : T.S. Eliot
(از : کتابِ نقدِ ادبی و دموکراسی نوشتهی آقای دکتر پاینده)
همانقدر که گاهن کاملن ابراز ِ همذاتپنداری ِ شدیدی ِ با همین چند خط ِ Eliotمیکنم؛ به همان میزان هم گاهن کاملن احساس ِ ناهمذاتپنداری عجیبی میکنم.
جمع ِ نقیضین شدهاند ناشعرهایم.!